تبليغاتX
یک مشت کلمه
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
چشم ها را جور دیگر باید شست

چه بهتر.اگر کسی هم پایه نبود مسیر 500-600متری میدان تا خانه را با هم برویم،پیاده می روم.تازه اینجوری لذتش هم بیشتر است.آن وقت راحت تر می توانم با خودم حرف بزنم و اگر کسی هم دور و برم نبود بلند می زنم زیر آواز:ببار ای بارون ببار...

فقط خدا کند مادرم من را با این سر و وضع نبیند.

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 19:37 | 
رتبه بندی شادترین کشورهای جهان(كجا داریم زندگی میكنیم؟)

چندی پیش بی‌بی‌سی نظرخواهی جالبی را به انجام رساند. در نتیجه این نظر خواهی ، از جمله مشخص شد که ۸۱٪ از مردم انگلستان، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری براشون فراهم کند.
 
این نظرخواهی نتایج بسیار جالبی را عرضه داشته است. برخی از این نتایج را در ادامه مطلب ببینیند:

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی رضوی در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 13:11 | 
انتشار لیست احمقانه ترین سوالهای کامپیوتری

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند.
لیست احمقانه ترین سوالات
IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

....................

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری :
Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید...
Internet Explorer


....................

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک
Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

....................

یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

....................

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

....................

مرکز : روی آیکن
My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

....................

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک
a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

....................

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

....................

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...

....................

کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (
any keys) فشار دهید اما من نمی‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

....................

کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.

....................

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

....................

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!

....................

کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!

....................

مشاور: لطفا روی
My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

....................

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟

....................

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

....................

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...

....................

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی
Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

....................

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه...

....................

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس
Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!

....................

مرکز : الآن
F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

....................

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!

....................
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی
Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 10:10 | 
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است

آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست میرود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...

شاعر:نامعلوم

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 23:33 | 
مصاحبه همشهری با شجریان:تا تقلید نکنی یاد نمی گیری!

دستشان درد نکند.این بچه های همشهری گل کاشتند.دوست داشتم رو کم کنی بعضی از دوستان صفحه موسیقی هم که شده این مطلب را ببینند تا نگویند موسیقی سنتی دیگر بازخورد نداردو این حرف ها!

 عکس: خبرگزاری مهر

سخن از موسیقی اصیل ایرانی که به میان می‌آید، خواه‌ناخواه نام هنرمند پرآوازه‌ی سرزمین‌مان، استاد محمدرضا شجریان به ذهن متبادر می‌شود. هنرمند صاحب‌سبکی که طی چندین دهه فعالیت در عرصه‌ی موسیقی، چهره‌ی بی‌بدیل این هنر ناب به‌شمار می‌رود. توجه او به موسیقی کلام، حفظ اصالت اشعار و القای درست مفاهیم و تلفیق آن با موسیقی، یادآور علاقه‌ی دیرینه‌ی او به هنر اصیل دیگری چون شعر و ادب فارسی است ؛ به‌طوری که توجه و پرداختن به شعر و ادبیات نیز این هنرمند پیشکسوت را به «سعدی‌خوان‌ترین» خواننده‌ی موسیقی ایرانی بدل کرده است. اگر دلمشغولی‌های او در عرصه‌ی موسیقی مجالی فراهم می‌کرد، بی‌شک نام استاد محمدرضا شجریان در کنار استادان صاحب‌نام خوش‌نویسی هنری که وجوه مشترکی نیز با موسیقی و ادبیات دارد، به‌چشم می‌آمد. او بین آواز و خوش‌نویسی، اولی را انتخاب کرد و تمام وقتش را روی این هنر گذاشت؛ اما هنوز دلتنگ خوش‌نویسی است و تماشای خط نستعلیق محسورش می‌کند. این هنرمند پرآوازه همواره به سرنوشت موسیقی ایرانی خوش‌بین است ؛ چرا که به استعدادهای جوانان توجه نشان می‌دهد و سعی دارد انگیزه‌های این نسل سبز حفظ شود. پیشنهاد برگزاری جشنواره‌یی برای معرفی سازهای ابداعی تازه‌ترین خبری‌ست که او به خانه‌ی موسیقی ارائه کرده است؛ پیشنهادی که به‌گفته‌ی او می‌تواند علاوه بر نوآوری و خلاقیت در مورد ساخت سازهای جدید، تشویق و توجه به قشری از فعالان عرصه‌ی موسیقی (سازندگان ساز) تلقی شود که کم‌تر در معرض دیده‌شدن قرار می‌گیرند و با این اقدام انگیزه‌یی دوچندان برای تداوم فعالیت‌هایشان رقم می‌خورد.

نشریه‌ی وزین «همشهری» در ویژه‌نامه‌ی نوروز ۸۸ خود (که دیروز منتشر شد)، به‌سراغ استاد رفته و گفت‌وگویی خواندنی را با ایشان ترتیب داده که در زیر می‌خوانید:

» برگزاری جشنواره‌یی برای معرفی سازهای ابداعی، پیشنهادی بود که جناب‌عالی اخیراً به خانه‌ی موسیقی ارائه کردید. فارغ از اهداف کلی این جشنواره که می‌تواند در نوآوری و فعالیت در زمینه‌های پژوهشی و تحقیقاتی مؤثر باشد، چه انگیزه‌هایی به طرح چنین پیشنهادی منجر شد؟

» من به ساز بسیار علاقه دارم و هر کسی که موسیقی را دوست دارد، در وهله‌ی اول عاشق زیبایی صداست. شاید من بیشتر از دیگران به صدای خوش عشق می‌ورزم. نه تنها صدای انسان، بلکه هر صدایی که از سازها بیرون می‌آید و فرقی هم نمی‌کند که ساز سنتی و اصیل خودمان باشد یا متعلق به یک گوشه‌ی دنیا. هر جا سازی باشد، من هم با عشق و علاقه گوش کرده و تا آن‌جا که بتوانم آن را بررسی می‌کنم تا ببینم این صدا از چه شرایطی بیرون می‌آید. از جوانی هم دستی به ساز داشتم و سنتور می‌زدم. از همان موقع برای زیباتر کردن صدای سنتور تحقیقاتی انجام دادم. نجاری را نیز از همان دوران نوجوانی دنبال و همیشه با آن زندگی کردم. کارهای دستی با چوب و منبت‌کاری و... از جمله کارهایی بودند که در این دوران انجام می‌دادم. خیلی از وقتم را نیز صرف زیباتر کردن صدای ساز کردم و بعد از آن هم با هنرمندان، استودیوها، ارکسترها و... سر و کار داشتم. پنجاه سال است که به ساز نیز توجه دارم و طی این مدت در کارگاه‌هایی که به ساخت‌وساز سرگرم هستند، ساز جدیدی ندیدم و برای تشویق افرادی که ساز می‌سازند، فکر کردم که از طریق خانه‌ی موسیقی می‌توان جشنواره‌یی را در سال برگزار کرد و هر کسی که ساز جدیدی ساخته، می‌تواند در این جشنواره شرکت کند تا در نهایت به بهترین‌ها جوایزی اهدا شود. خوشبختانه این پیشنهاد نیز با استقبال خوبی همراه شد. نکته‌ی مهم برای من مطرح شدن ساخت و طراحی ساز است. خیلی از هنرمندان به ساختن ساز مشغول هستند؛ اما سازشان در گوشه‌ی خانه می‌ماند. با برگزاری این جشنواره، سازهای متعدد معرفی می‌شوند و چه بسا در میان این هنرمندان، افراد خوش‌فکری هم وجود دارند که می‌توان از کار آن‌ها نتیجه‌ی مطلوب گرفت. اگر کار برخی از آن‌ها نیز با ضعف‌هایی همراه باشد، می‌توان اشکالات را برطرف کرد. در واقع سعی داریم مجالی را برای معرفی و شناسایی سازها فراهم کنیم که پیش از این مطرح نبوده است. در حال حاضر تعداد هنرمندان و نوازندگان ما بسیار زیاد شده است و کم‌تر خانواده‌یی وجود دارد که در میان‌شان یک نفر سازی نزند. هنگامی‌که توجه به ساز زیاد باشد، سلیقه‌های متعددی نیز به‌وجود خواهد آمد؛ در نتیجه ساز هم باید رشد کند و تعدادش زیاد شود. در کنار کمانچه، سنتور، عود، تار و... باید سازهای دیگری نیز داشته باشیم تا ارزش هر کدام از آن‌ها در وقت خود شناخته شود.

» این نوع نگاه تا چه اندازه می‌تواند برآمده از این نکته باشد که شما صرفاً فعالیت‌هایتان را در عرصه‌ی موسیقی معطوف به خوانندگی نکرده‌اید، بلکه در مورد سازهای گوناگون نیز با دیدی همه‌جانبه که بر اساس تحقیق و پژوهش شکل گرفته، نسبت به ویژگی‌ها و نکات مختلف سازها توجه نشان داده‌اید؟

» احساسی به من دست داد که شاید بشود به سازهایی که در حال حاضر داریم، ساز تازه‌یی اضافه کرد. نه این که این سازهای موجود خسته‌کننده هستند؛ کاملاً برعکس، این سازها بسیار خوش‌صدا هستند و هنرمندان خوبی پشت آن‌ها قرار دارند که این سازها را معرفی کرده‌اند؛ اعم از سازهایی که ما به‌طور تک‌نوازی یا گروه‌نوازی می‌بینیم، یا سازهایی که در روستاهای ما وجود دارند. اما در کنار این‌ها باز هم احساس نیاز می‌کنم که رنگ‌های دیگری از صداها بد نیست در کنار این سازها وجود داشته باشند. دلم می‌خواهد که به این سازها خواهر و برادرهایی نیز اضافه شود. به‌ویژه در طول سالیانی که در صحنه، کنسرت‌ها و استودیوها بودم، فکر می‌کردم که ما از نظر وسعت صدا، از بم‌ترین تا زیرترین آن را، به‌طور کامل نداریم و در سازهای بم ضعیف هستیم. در این فکر بودم که در وهله‌ی اول یک سنتورباس بسازم. به‌لحاظ سیم‌گذاری هزینه‌ی بسیاری صرف این کار کردم و برای یک‌دست کردن صدای آن نیز به نتایج مطلوبی رسیدم. قرار است دیداری با هنرمندان داشته باشم تا این ساز را ببینند و نظرات خود را مطرح کنند. سالیان درازی بود دنبال سنتورباس با صدای بم بودم. از سال ۱۹۹۰ نیز که در آمریکا و اروپا حضور داشتم، در سازفروشی‌ها دنبال سیم‌های جدیدی بودم که برای سنتورباس استفاده کنم که خوشبختانه این سنتوری که ساختم، خیلی خوب جواب داده است؛ به‌طوری که در کنار افکت‌ها و رنگ‌های خوب، چهار-پنج صدا نیز در آن وجود دارد. در کنار آن به سازهای کششی نیز فکر کردم. سازی به‌نام «صراحی» ساختم که در پنج-شش شب آخر کنسرت‌هایم آن را آوردیم که خوشبختانه هنرمندانی که صراحی را در دست گرفتند، خیلی از آن خوش‌شان آمده بود. در حال حاضر نیز هر چند وقت یک‌بار دست یکی از هنرمندانی که کمانچه می‌زنند، قرار می‌گیرد. در واقع این ساز طوری طراحی شده است که تمام نوازندگان قیچک و کمانچه و حتی نوازندگان ویولن می‌توانند آن را بنوازند. قصد دارم تعداد این سازها را افزایش دهم تا راحت‌تر در اختیار نوازندگان قرار بگیرد. سازی مضرابی نیز ساختم به‌نام «ساغر» که از خانواده‌ی تار و سه‌تار است. سازی بین تار و رباب و تارباس که کیفیت صدای پرطنین و بسیار آرام و خوبی دارد. یکی از هنرمندانی که قبلاً در گروه ما رباب می‌زد، از این ساز استفاده می‌کند و از آن راضی است.

» یعنی ایده‌ی برگزاری این جشنواره برای معرفی سازهای ابداعی برمی‌گردد به دورانی که شما سرگرم طراحی و ساخت سازهایتان از جمله صراحی، ساغر و... بودید؟

» آن زمان نه. آن وقت به این فکر بودم که طرح‌هایی که در سر دارم، به چه شکل عملی خواهد شد؟ صرفاً دنبال طراحی بودم. بعد از ساخت سازها و مورد توجه قرار گرفتن‌شان، متوجه شدم که راحت می‌شود سازهای جدیدی را با این همه وسایلی که در دنیا وجود دارد، ابداع کرد. با چند نفر از اساتیدی که ساز می‌سازند، از جمله استاد رضا ژاله نیز آشنا شدم که ایشان طراح سازهای بسیار زیبایی هستند. بسیاری از سازندگان ساز نیز خوشحال شدند از این که پرداختن به ساز مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این افراد هم از من تشکر کرد و گفت چه کار خوبی کردی، با این اقدام یک مقدار هم به ما توجه می‌شود. حرف او جرقه‌یی را در ذهن من ایجاد کرد و تصمیم گرفتم این کار را حتماً دنبال کنم تا همه‌ی سازندگان ساز تشویق شوند. چون هنگامی‌که تشویق نمی‌شوند، انگیزه ندارند؛ اما وقتی انگیزه‌یی در این زمینه وجود داشته باشد، شاهد خلق سازهای جدیدی خواهیم بود. سعی کردم فارغ از برگزاری جشنواره‌ی سازهای ابداعی، ارتباطی با سازندگان ساز برقرار کنم تا طی دیدارهایی که می‌توانیم با هم داشته باشیم، ایده‌هایی به یکدیگر بدهیم. امیدوارم برگزاری جشنواره‌ی سازهای ابداعی محدود به زمان خاصی نشود.

» در صحبت‌هایتان اشاره به سازهای ساغر و صراحی کردید؛ نام‌هایی که از کلمات کلیدی دیوان حافظ به‌شمار می‌روند. فارغ از علاقه‌ی دیرینه‌یی که به شعر و ادب فارسی دارید، نام‌گذاری این سازها بر چه مبنایی انجام گرفت؟

» برای اسم خیلی فکر می‌کنم. با این واژه‌ها نیز در دیوان حافظ بسیار در ارتباط بودم. این کلمات واژه‌هایی دلنشین هستند که تنها در شعر و کتاب‌های ادبی آن‌ها را می‌بینیم. همه می‌گفتند که چرا اسم ساغر و یا صراحی را برای این سازها انتخاب کردید؟ من هم جواب می‌دادم چون شبیه آن‌ها شده‌اند. بد نیست تا نام‌هایی که همه با آن‌ها تنها در شعر و کتاب سر و کار دارند، به‌شکل یک ساز در آیند. صرف‌نظر از اسم ساز، برای قطعات و برنامه‌هایی که می‌خواهم نام‌گذاری کنم، بسیار فکر کرده و از بزرگان شعر و ادب فارسی ایده می‌گیرم.

» توجه به شعر بزرگان ادب فارسی، حفظ اصالت، القای درست مفاهیم و تلفیق آن با موسیقی از جمله نکاتی‌ست که در آلبوم‌ها، کنسرت‌ها و آثار خود مد نظر قرار داده‌اید، به‌طوری که از شما به‌عنوان «سعدی‌خوان‌ترین» استاد آواز ایران نیز یاد می‌شود. این نوع نگاه شما در خصوص ادبیات که پیوند جداناپذیری با موسیقی و آواز دارد، به چه زمانی برمی‌گردد؟

» از پنجاه سال پیش که آواز را به‌شکل رسمی آغاز کردم، به شعر توجه نشان می‌دادم. اولین باری که در مشهد برای چند تن از شاعران شعر خواندم، خیلی تعجب کردند و گفتند که این جوان شعر حافظ، سعدی و... می‌خواند! این مسئله برای من بسیار خوشایند بود. تمام وقتم را روی موسیقی کلام و کشف آن گذاشتم ؛ چرا که آواز را باید بر اساس مفاهیم شعری بیان کرد، به‌طوری که شنونده تازه متوجه شود مفهوم شعر چه‌قدر زیباست. این کار را در طول سال‌ها انجام دادم و در واقع برای من عادت شده است. از طرفی دیگر با شعرا، اهالی فرهنگ و مطالعه، زیاد رفت‌وآمد داشتم و توجه آن‌ها را نسبت به این مسئله دیدم. بنابراین سعی کردم تمام وقتم را روی بیان درست اشعار بگذارم. خواننده‌های ما به‌غیر از تعداد انگشت‌شمار استادان گذشته، هدف‌شان این بوده که چهچهه بزنند و ملودی و گوشه به‌کار گیرند، در نتیجه کم‌تر به شعر توجه داشتند. طاهرزاده و بنان از جمله افرادی بودند که شعر را خوب حفظ می‌کردند و خیلی خوب هم می‌خواندند؛ اما عده‌یی تنها یک ملودی و آهنگ در ذهن‌شان هست و آن را برای هر شعری پیاده می‌کنند، در حالی‌که این کار درستی نیست.

» اشاره کردید به موسیقی کلام و کشف آن. با توجه به این‌که هر شعری وزن خاص خود را دارد، توجه به ارکان و افاعیل عروضی تا چه اندازه می‌تواند در آواز تأثیرگذار باشد؟

» افاعیل عروضی بخشی از موسیقی است و برای هر کدام از آن‌ها در دستگاه‌های مختلف چند گوشه وجود دارد. این مسئله در هیچ ملیت دیگری وجود ندارد و تنها مخصوص زبان فارسی است. در هر زبانی موسیقی، روان آن زبان است. البته منظورم موسیقی به‌معنای ساز و آواز نیست، موسیقی ِ صحبت کردن مد نظرم است. اگر موسیقی کلام را درست بیان نکنیم، معنای کلام عوض می‌شود. مفاهیم کلام بستگی دارد به موسیقی که بیان می‌شود. نمونه‌ی ساده‌یی را مثال می‌زنم؛ شاعر می‌گوید: «ابرو به ما متاب که ما دل شکسته‌ایم» همین مصراع را به‌شکل دیگری هم می‌توان خواند که معنی آن کاملاً عوض می‌شود. این که خودم دل‌شکسته باشم یا دل کسی را بشکنم. به‌همین راحتی می‌توان معانی را عوض کرد. در این مثال هیچ‌یک از اجزای کلام تغییر نکرد؛ بلکه تنها موسیقی آن عوض شد. اعتقاد دارم که باید موسیقی کلام را کشف و بعد آن را ارائه کرد؛ نه این‌که بی‌توجه به مفاهیم شعر و موسیقی کلام، موسیقی دیگری روی آن بگذاریم. همین‌جاست که کار خراب می‌شود. بسیاری از آهنگ‌سازان ما این اشتباه را انجام داده‌اند. به هنرجویانم نیز سعی کردم همین موارد را آموزش بدهم؛ این‌که ملودی شعر و کلام چیست؟ در دوره‌ی عالی درباره‌ی این موارد خیلی با آن‌ها کار کردم. چندین نفر از هنرجویانم هم که برای خودشان به جایی رسیده‌اند، به‌گونه‌یی شعر را زیبا انتخاب کرده و می‌خوانند که قابل‌توجه است.

» گویا قرار است دوره‌ی عالی کارگاه آموزشی آواز را با حضور منتخبان پس از اتمام کارگاه‌ها آغاز کنید. روند آموزشی این کارگاه‌ها را طی این مدت چگونه ارزیابی می‌کنید؟

» انتخاب هنرجو در این کارگاه بسیار طول کشید. از حدود ۴۰۰ نفر دو بار تست صدا گرفته شد و در نهایت ۴۵ نفر از آقایان و ۳۵ نفر از خانم‌ها پذیرفته شدند. ابتدا دو گروه اصلی و دو گروه فرعی در این کلاس‌ها حضور داشتند که گروه‌های فرعی تنها مستمع بودند؛ اما دیدم در میان آن‌ها افرادی هم وجود دارند که باید در مسیر آموزش قرار گیرند، در نتیجه شروع به کار کردن با آن‌ها کردم. در حال حاضر در این کلاس‌ها دو گروه حضور دارند که به‌لحاظ سنی از یکدیگر جدا شده‌اند. از همان ابتدا تقسیم‌بندی افراد بر اساس توان‌مندی‌های آن‌ها بود؛ اما هنگامی‌که با آن‌ها کار کردم، متوجه شدم بعضی از آن‌هایی که در گروه فرعی بودند، از گروه اصلی نیز جلوتر زدند. در طول پنج ماهی که با این هنرجوها کار کردم، به‌قدری خوب نتیجه گرفتم که برایم باورکردنی نیست. البته بسیاری از این هنرجوها در طول این سال‌ها، کلاس‌های آموزشی مختلفی رفته و در حد صفر نبودند. اما در این میان از نکات مهمی که یک خواننده را مطرح می‌کند، آگاه نبوده و یا کم‌تر توجه داشتند. در هر کلاسی که سه ساعت طول می‌کشد، بیشتر سؤال‌ها را جواب می‌دهم. در واقع شیوه‌یی را در پیش گرفتم که فکر می‌کنم از شیوه‌ی قبلی‌ام بهتر جواب می‌دهد. یک کودک، زبان را از پدر، مادر و اطرافیانش در اثر تداوم و تکرار خیلی خوب یاد می‌گیرد و لهجه‌ی او مانند لهجه‌ی پدر و مادر می‌شود؛ بدون این‌که بداند واژه چیست. از این ایده نتایجی برایم حاصل شد. در طول سالیانی که خواننده‌ی برنامه‌ی «گل‌ها» بودم، پیش آقای برومند آمدم تا شیوه‌ی طاهرزاده را یاد بگیرم. این کار خیلی برایم سخت بود؛ اما به این نتیجه رسیدم، مطالبی را که یاد می‌گیرم باید تکرار کنم. به‌طور مثال یک بیت و دو تحریر را ده بار ضبط می‌کردم. حتی در ماشینم به نوارهای ضبط‌شده گوش می‌دادم. تکرار و تداوم این گوش‌کردن‌ها باعث شد تا من آن شیوه را یاد بگیرم ـ مانند بچه‌یی که زبان را از پدر و مادرش یاد می‌گیرد ـ در این کلاس‌ها این روش را اجرا کردم که به‌خوبی هم نتیجه داده است. جوان‌ها و حتی افرادی که ۴۰ سال به بالا هستند به‌قدری خوب کار و درست تقلید کردند که قابل‌توجه است. البته باز هم دو-سه سالی زمان لازم است تا اشکال‌های آن‌ها کاملاً گرفته شود.

» اشاره کردید به بحث تقلید. مسئله‌یی که از دیدگاه بسیاری از هنرمندان این عرصه مانعی برای بروز خلاقیت‌ها و منجر به درجا زدن در موسیقی خواهد بود. چه دیدگاهی نسبت به این موضوع دارید و به‌عقیده‌ی شما یک هنرجو تا چه زمانی مجاز است که به تقلید از سبک استاد خود بپردازد؟

» تقلید کردن نکته‌یی است که من در کلاس‌ها به هنرجویانم یادآوری می‌کنم. نکته‌یی که همه از آن پرهیز می‌کنند؛ در حالی‌که تا تقلید نکنی، نمی‌توانی یاد بگیری. به‌عقیده‌ی من حرف نابه‌جایی است که به هنرجو بگوییم تقلید نکند. تقلید نکردن برای زمان دیگری است؛ نه برای دوران یادگیری. دوران یادگیری جز تقلید چیز دیگری نیست. در هر زمینه‌ی هنری از جمله سینما، مجسمه‌سازی، نقاشی، ساز و... تا هنرجو از مربی تقلید نکند، به توانایی‌هایش افزوده نخواهد شد. در این پنج ماه، هنرجویانم آوازی می‌خوانند که انگار شجریان می‌خواند. ممکن است هنوز دانش و آگاهی من را از لحاظ آهنگ‌سازی و ردیف نداشته باشند؛ اما توانایی‌هایی در آواز دارند که وقتی من می‌شنوم، اشک در چشمانم جمع می‌شود. اعتقاد دارم این شیوه بهترین روشی است که یک هنرجو باید یاد بگیرد. من در حال حاضر برای خودم یک سبکی دارم، اما این سبک را اختراع نکردم؛ آن را ازخوانندگان گذشته تقلید کردم و از مجموع آن‌ها به سبک خودم رسیدم. هنرجویانم را هم دارم به همین شکل تربیت می‌کنم. نکات ظریف و حساسی در موسیقی وجود دارد که نت به نت دارم به آن‌ها آموزش می‌دهم. تک‌تک نت‌ها را باید از اول با آن‌ها کار کرد. بعد دیگر این نت‌ها جزیی از وجود آدم می‌شوند و دیگر لازم نیست به آن‌ها فکر کرد.

» برای فراگیری موسیقی آوازی تا چه اندازه دانستن ردیف می‌تواند یک هنرمند را در این عرصه هدایت کند؟ آیا ماندن در این چارچوب می‌تواند بهترین روش تلقی شود یا خیر؟

» در فرهنگ موسیقایی، سعی کرده‌ایم جملات ردیف را یاد بگیریم. این فرهنگ به‌غیر از هند و هم‌چنین کشورهای اطراف ما، در هیچ جای دنیا وجود ندارد. ردیف، الگویی از زیباترین جملات موسیقی ماست. به‌طور مثال هنگامی‌که کسی می‌پرسد شعر فارسی چیست؟ به او می‌گوییم که باید حافظ، سعدی، مولانا، عطار و... را بخواند تا بداند شعر ایرانی چیست. برای آشنایی با موسیقی ایرانی هم باید با ردیف آشنا شد. بهترین راه برای فردی که می‌خواهد آواز بخواند، ساز بزند و آهنگ بسازد، آشنایی با ردیف و این جملات زیباست؛ اما توصیه نمی‌کنم که همیشه ردیف را باید تکرار کرد ؛ چرا که ردیف به‌عنوان یک نمونه است و هنرمند باید مطابق با نیاز زمان از آن استفاده و خود، جملات تازه‌یی را خلق کند. ردیف، اساس موسیقی ما به‌شمار می‌رود. بهتر است از آن استفاده کرد و آثار جدیدی ساخت. ردیف را نباید صرفاً روایت کرد. بسیاری از خواننده‌های ما فقط راوی ردیف هستند؛ این در حالی است که در کنار فراگیری ردیف، آشنایی با تکنیک‌های آواز، آهنگ‌سازی و شناخت موتیف‌ها می‌تواند او را تبدیل به هنرمندی شایسته کند. سال‌ها طول می‌کشد تا یک آوازخوان ردیف را یاد بگیرد، در حالی‌که باید روش بهره‌گیری از آن را هم آموزش ببیند.

» نکته‌یی که باید در این‌جا به آن اشاره کرد، نگرش شما نسبت به سرنوشت آواز ایرانی است. همواره با دیدی خوش‌بینانه به آن نگاه می‌کنید. آیا بها دادن به جوانان هم ناشی از همین دیدگاه است؟

» به هر حال خودم این رهگذار را سپری کرده‌ام. از همان زمانی که ده-دوازده ساله بودم. در حال حاضر هم همواره به هنرجویانم تأکید می‌کنم که باید در این عرصه از روحیه‌ی خوبی برخوردار باشند، خود را باور کنند و از هیچ‌کس نترسند. شاید من در حال حاضر که به این جایگاه رسیده‌ام، به‌دلیل بالاتر بودن جرئتم نسبت به بسیاری از هم‌شاگردی‌هایم بود. اتکا به نفس داشتم و برابر معلمم بهتر می‌خواندم. به این جهت که از بچگی جلوی جمع آواز خوانده بودم. همایون هم به همین شکل است. از سوی دیگر یکی از نکاتی که خواننده‌ها باید به آن توجه داشته باشند، برخورداری از روحیه‌یی خوب است. به شاگردانم توصیه می‌کنم اگر در این مسر دچار ترس شدند، ادامه ندهند. تا آن‌جایی که در توان دارم سعی می‌کنم استعدادهای نهفته‌ی این جوانان را بیدار کنم و به آن‌ها جرئت بدهم. افرادی که به این‌جا می‌رسند از بقیه تیزهوش‌ترند و سرعت انتقال‌شان بیشتر. به‌عقیده‌ی من جوان‌ها خیلی استعداد دارند و باید به آن‌ها کمک کنیم تا انگیزه‌هایشان سبز بماند. در این دوره آگاهی جوانان به‌قدری زیاد شده که به‌نظرم عجیب‌وغریب است. به‌همین دلیل باید استعدادهایشان را پرورش داد و در حق‌شان کوتاهی نکرد. نکته‌ی دیگری که به این قشر همواره تذکر می‌دهم این است که نباید در خانه تمرین کنند، بلکه هفته‌ای یک بار باید به کوه بروند و بلند آواز بخوانند.

» طی صحبت‌هایی که در گذشته داشتید، جناب‌عالی نیز بیشترین تمرینات سازنده‌تان را در دوران جوانی در کوه و صحرا انجام می‌دادید. تأثیر طبیعت را در ساخته شدن صدای یک خواننده چگونه ارزیابی می‌کنید؟

» من جمعه‌ها اگر سنگ هم از آسمان می‌بارید به کوه می‌رفتم و از صبح تا شب حتی در حال راه رفتن می‌خواندم. آدم وقتی در کوه راه برود، بدنش گرم می‌شود و در نتیجه تارهای صوتی نیز گرم خواهند شد و می‌توان به آن‌ها فشار آورد. تنفس در کوه باعث قوی شدن ریه می‌شود. این‌ها مواردی‌اند که یک خواننده تنها با رفتن به کوه می‌تواند به‌دست بیاورد. خوانندگی در مقایسه با نوازندگی کار بسیار سنگینی‌ست ؛ چرا که باید از بدن کاملاً انرژی گرفت و کار کرد. کسی که می‌خواهد مرد راه شود، باید کمر همت ببندد و راه بیفتد سمت کوه و شروع به کار کردن کند.

» با این وجود، شناخت شما نسبت به گل و گیاه و داشتن باغچه‌هایی که همواره از آن‌ها با عشق و علاقه یاد می‌کنید، برمی‌گردد به زمانی‌که اوقاتی را در کوه و طبیعت سپری کرده‌اید...

» از همان اول اهل کوه و بیابان بودم. این مسئله علاقه‌یی ذاتی در من بود و قبل از این‌که آواز خواندن را شروع کنم در من وجود داشت. از بچگی به کوه و بیابان علاقه داشتم. یکی بیابان را دوست داشتم، یکی خواندن را که این دو تا را نیز با هم آمیختم. باغچه‌هایم هم هنوز هستند. هنگامی‌که به آن‌ها سر می‌زنم، دیگر به فکر آواز خواندن نیستم و با آن گل و گیاه‌هاست که زندگی می‌کنم.

» گفت‌وگو را با موضوع بهره‌گیری از آواز شما در فیلم‌های سینمایی ادامه دهیم. «زمستان است» دومین فیلمی بود که پس از «دلشدگان» با صدای دلنشین‌تان به نمایش در آمد و سه سالی هم از آن دوران می‌گذرد. چه دلیلی باعث شده که در این عرصه فعالیت کمرنگی داشته باشید؟

» آواز خواندن برای فیلم را خیلی دوست ندارم و در فیلم زمستان است نیز از قطعه‌یی که قبلاً خوانده بودم، استفاده شد. این مسئله که کسی بیاید و به‌جای من لب بزند، خوشایند نیست. چرا که مردم با چهره‌ی من آشنا هستند و این‌طور با آن‌ها بازی کردن را کار صحیحی نمی‌دانم. با مرحوم حاتمی هم برای فیلم دلشدگان شرط را بر همین نکته گذاشتم که کسی به‌جای من در فیلم لب نزند. هر زمانی هم که در سینما خواستند از صدایم استفاده کنند، مخالفتی نکردم.

» اگر موافق باشید سراغ پروژه‌ی «باغ هنر بم» برویم. پروژه‌یی که می‌تواند زمینه‌ساز حرکتی تاریخی با هدایت جناب‌عالی به‌منظور حفظ بخشی از میراث فرهنگی کشورمان تلقی شود. با توجه به این‌که تکامل بخشیدن به این پروژه نیازمند حمایت‌های مالی گسترده‌یی است، در حال حاضر چند درصد این بودجه تأمین شده و پروژه‌ی باغ هنر بم هم‌اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟

» پنج سال است که فکر بم دائم با من است. نگرانم می‌کند، رنجم می‌دهد، ناامیدم می‌کند؛ اما باز رهایش نمی‌کنم. قول‌های زیادی از سوی بسیاری از شرکت‌ها، انجمن‌ها و... به ما داده شد، ولی آن نتیجه‌یی که می‌خواستیم بگیریم به دست نیامد ؛ چرا که به‌دلیل وضع نامناسب اقتصادی، این شرکت‌ها نتوانستند به ما کمک کنند. در حال حاضر هفت‌هزار متر اسکله و سقف زدیم. نزدیک به یک میلیارد تومان از هزینه‌ی این پروژه را از طریق کنسرت‌های خودم و آلبوم‌هایی که عرضه شده و هم‌چنین کمک‌های دیگران تأمین کردیم. اگر از همان سال‌های ابتدایی که این پروژه پیشنهاد شد، هزینه‌هایش را تأمین می‌کردیم، با سه میلیارد تومان کار به اتمام می‌رسید. هم‌اکنون این پروژه حداقل نیازمند پنج میلیارد تومان است و اگر همین رقم را در حال حاضر داشته باشیم با صرفه‌جویی‌هایی که در کار می‌توانیم لحاظ کنیم، ساخت آن به اتمام می‌رسد. کمک‌هایی هم از دولت خواستیم که در حال حاضر در مورد آن‌ها صحبتی نمی‌کنم. قرار شده تا کمک مختصری داشته باشند؛ اما هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. اولین کاری که می‌خواهیم انجام دهیم ساخت هنرستان موسیقی است. بیشترین دغدغه‌ی ما این هنرستان است. چندی پیش نیز جلسه‌یی با انجمن آرشیتکت‌ها داشتیم تا کمکی از آن‌ها در این زمینه داشته باشیم.

» طی بازدیدی که دو سال پیش از پروژه‌ی باغ هنر بم داشتید، شنیده می‌شد که آقای مجید مجیدی، کارگردان مطرح سینما نیز پیشنهاد تشکیل یک سندیکا برای سامان‌دهی این پروژه داده بود. در این زمینه به نتیجه‌یی رسیدید یا خیر؟

» سینما هم نتوانست به ما کمک کند، چرا که وضع آن نیز به‌لحاظ اقتصادی به هم ریخت. صحبت‌های زیادی درباره‌ی این پروژه مطرح شد، جلسات متعددی برگزار شد و قول‌های فراوانی داده شد ؛ اما هنوز هیچ‌کدام عملی نشده است. بارها فکر کردم هر کسی علاقه به بم و یا صدای من دارد، خودش را مقید کند ۱۰ هزار تومان و نه بیشتر به حساب ۴۲۸۰ باغ هنر بم (بانک ملی شعبه‌ی هفت تیر) واریز کند. متأسفانه مردم ما پیگیر نمی‌شوند و زود خیلی مسائل یادشان می‌رود. همین قطره‌قطره‌هاست که می‌تواند تبدیل به دریا شود و پروژه‌ی باغ هنر را تکمیل کند.

» یکی از اقداماتی که در مورد حمایت از تکمیل پروژه‌ی باغ هنر بم انجام گرفت، اهدای تابلوهای نفیس خطاطی به شما برای فروش در نمایشگاه «همنوا با بم» بود. برگزاری چنین نمایشگاهی تا چه اندازه توانست در تأمین بودجه‌های موردنیاز نقش داشته باشد؟

» آقای علیرضا کدخدایی ۶۰ تابلوی خوش‌نویسی‌شده‌ی خود و برادران صحراگرد ۲۰ تابلوی خوش‌نویسی منبت‌کاری‌شده را هدیه کردند و تمامی حقوق این تابلوها را متعلق به من دانستند و این مسئله را نیز در محضر ثبت کردند. طی برگزاری این نمایشگاه تعداد مختصری از این تابلوها به‌فروش رفت. تعداد زیادی از آن‌ها نیز در دفتر من است و اگر کسی بخواهد برای کمک به باغ هنر بم سهیم باشد، در اختیارش قرار می‌دهیم. مهم این است که بم از یادمان نرود. عده‌یی فکر می‌کنند ما می‌خواهیم باغ درست کنیم! چون اسمش باغ است؛ اما از بخش‌های مختلفی از جمله مدرسه‌ی موسیقی، دو سوئیت برای اساتید، گالری‌های مختلف، کتابخانه، آمفی‌تئاتر و... تشکیل شده است. در شهر بم مدرسه‌ی موسیقی وجود ندارد. این در حالی‌ست که موسیقی نیاز روحی یک جامعه به‌شمار می‌رود و حتماً باید در این شهر چنین مدرسه‌یی تأسیس شود.

» صحبت از هنر خوش‌نویسی به میان آمد، هنری که شما از سال‌ها پیش به آن توجه نشان دادید و موفق به کسب مدرک ممتاز نیز در این عرصه شدید. دوری از هنری که با آواز نیز وجوه مشترکی دارد، ناشی از چه مسائلی بود؟

» بله، یک زمانی مدرک ممتاز داشتم. وقتی هر روز نتوانی با هنر زندگی کنی، از یادت می‌رود. به‌هر حال من یازدهمین نفری بودم که مدرک ممتاز گرفتم که رقم ممتاز شدن در حال حاضر به پنج هزار نفر رسیده است. به‌دلیل این‌که موسیقی را دنبال کردم، همه‌ی وقتم را روی این هنر گذاشتم و اعتقاد داشتم اگر وقتم را برای یک راه بگذارم، بهتر است. در حالی‌که من روزی هفت-هشت ساعت خطاطی می‌کردم. در حال حاضر هم دلتنگ این هنر هستم، چون برای خودش عالمی دارد. وقتی خط نستعلیق می‌بینم، آن‌چنان من را با خودش همراه می‌کند که مسحور می‌شوم. اگر وقت اجازه می‌داد دوست داشتم قلم دست بگیرم. هنوز هم وسایلش را دارم. قلم، دوات و کاغذها هنوز سر جای خودشان هستند. اگر تمرینی وجود نداشته باشد، خطاطی در مقایسه با موسیقی زودتر فراموش می‌شود؛ چرا که خطاطی حال‌وهوای خاص خود را دارد، اما موسیقی فراگیر و دست‌یافتنی‌تر است. خطاطی وقت خاصی را می‌طلبد تا آدم به آن بپردازد. بسیاری از خطاط‌ها ابیاتی از شعرهای خوبی را که من خواندم، خوش‌نویسی کرده‌اند و این مسئله برای من بسیار لذت‌بخش است. این دو هنر ایده‌های خوبی به یکدیگر می‌دهند. مثلاً من هم اگر شعری را ببینم که با خطی خوش نوشته شده باشد، برای آهنگ‌سازی از آن ایده می‌گیرم.

» قصد ندارید آلبوم جدیدی را برای نوروز به بازار موسیقی ارائه کنید؟

» چند آلبوم دارم که از هشت-نه سال پیش در استودیوها مانده است. به‌دلیل این‌که نتوانستم آن‌ها را به اتمام برسانم. در حال حاضر قصد دارم آن‌ها را آماده کنم؛ چون نباید بیش از این از زمانش بگذرد. اخیراً نیز کاری را آماده کردیم و امیدواریم پس از ارائه‌ی مجوز برای عید عرضه شود. آلبومی با عنوان «آه باران» با شعری از فریدون مشیری که خودم آهنگ‌سازی آن را بر عهده داشتم. همراه آن دو تا از آهنگ‌های برنامه‌ی گل‌ها را نیز بازخوانی کردم. به‌دلیل این‌که دیدم این آلبوم خیلی یادآور برنامه‌ی گل‌هاست، تصمیم گرفتم حتماً با آقای فرهنگ شریف به‌عنوان نوازنده‌ی تار همکاری داشته باشم. با توجه به این‌که پیانوی مرحوم مرتضی محجوبی را نیز خیلی دوست دارم و هیچ‌وقت سعادت نداشتم در محضر ایشان برنامه داشته باشم، از شاگردشان سرکار خانم فخری ملک‌پور که از بهترین شاگردان آقای محجوبی هستند، خواهش کردم برای این آلبوم، پیانو بنوازد. امیدوارم این آلبوم را تا شب عید به مردم تقدیم کرده باشیم.

» آیا در سال جدید شاهد برگزاری کنسرت‌هایی از شما در ایران و خارج از کشور خواهیم بود؟

» احتمالاً شهریورماه امسال کنسرت‌هایی را با گروه شهناز در اروپا خواهم داشت. در داخل کشور نیز تابستان به اجرای برنامه خواهم پرداخت. علاقه‌مندم که گروه شهناز در عرصه‌ی موسیقی معرفی شود و بتوانم سازهای جدیدی را در این گروه اضافه کنم. قصد دارم ساز چنگ را نیز به این گروه اضافه کنم؛ پس در حال حاضر به‌دنبال چنگ‌نواز نیز هستیم.

جاويدان هنر

منبع: ویژه‌نامه‌ی همشهری، نوروز ۸۸
مصاحبه: سمیه بنی‌هاشمی
تایپ مجدد: وبلاگ همایون شجریان

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 13:38 | 
مرگ های عجیب و شگفت انگیز دنیا

۱) آرنولد بنت:

داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲) آگاتوکلس:

(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:

(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:

(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:

(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:

(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:

(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:

(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:

(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:

(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:

(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:

(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:

(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:

(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:

(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:

(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:

(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:

(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)

این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:

(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:

(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:

(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:

(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:

(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:

(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 20:7 | 
مصاحبه با حسام الدین سراج

این مصاحبه در شماره۱۹۷همشهری جوان کار شد که البته مورد لطف دوستان هم قرار گرفت.مصاحبه را خودم انجام دادم:

 

مقدمه: انتشار آلبوم جديد حسام الدين سراج با نام «گريه بي بهانه» باعث شد تا سراغ او برويم و گپ و گفتي در مورد موسيقي ایرانی با او بزنيم:

 مواظب گوش هایتان باشید!

حتی کسی هم هیچ علاقه ای به موسیقی سنتی ندارد،نمی تواند بی تفاوت از کنار بعضی از کارهای سراج مثل «ملکا»،«ای یوسف خوش نام ما» و «ما بیدلانیم» بگذرد.آهنگ هایی که هر کدامشان برای نسل ما خاطره انگیز هستند.برای نسل های قبل از ما هم این صدا آشناست.چرا که رنگ وبویی از خوانندگان بزرگی چون بنان و تاج و... را دارد.علاوه برهمه اینها اینکه سراج در خواندن سبک خاص خودش را دارد،هر چند خودش مخالف این است که بگوییم مکتب خاصی را ارائه می کند.حداقل می شود گفت او با اینکه شاگرد محمد رضا شجریان بوده و سال های زیادی در پیش او آواز را فرا می گرفته،اما دچار این این پدیده شجریانیسم! که دامنگیر خوانندگان جوان ما شده،نشده است.آوازهای سراج در عین حال که شاید فراز و فرود چندانی نداشته باشد اما گیرایی خاصی دارد.یک جورهایی صدایش مثل بنان مخملی است.

گفتگو با سراج كار چندان مشكلي نيست.روي خوش او باعث شد تا ما روبروي او راحت باشيم.به قول خودش عاشق جوانان است و خيلي از اوقاتش را با آنها مي گذراند.مخصوصا حالا كه چند مدتي است در دانشگاه هنر با هنرجوهاي جوان هم سر و كله مي زند.مي گويد حالا با تدريس در دانشگاه سرش خيلي شلوغ شده و علت مهم كم كاريش هم همين است.اما از همه مهمتر اينكه سراج يك آدم به معناي واقعي مذهبي است.كلامش پر است از آيه و حديثي كه براي ما شاهد مثال مي آورد.همين درك او از مذهب هم باعث شده تا آثار او رنگ و بويي ديگر داشته باشد.آلبوم جديد سراج به نام «گريه بي بهانه» هم با يك آهنگ مذهبي شروع مي شود.«ملكا»،آهنگي كه بي شك به گوش خيلي هايمان آشناست.هر چند اين آلبوم كلاسيك كار شده اما حال و هواي كارهاي سراج در آن حس مي شود.

 


 

 

 

 

بگذارید با موسیقی مذهبی شروع کنیم: به نظرتان موسیقی مذهبی که الان ارائه می شود(چه پاپ چه سنتی) رضایت بخش است؟

کارهایی که به عنوان مذهبی امروزه ارائه می شود،بیشتر شعرهایشان مذهبی است و در آن به موسیقی و ملودی توجه نمی شود.مثلا شعر در مورد یکی از اهل بیت است ولی ملودی ضعیف است،خواندن ضعیف است و ظرف و مظروف با هم سازگاری ندارد.گاهی اوقات می بینم شعر یک شعر مذهبی قوی است و موسیقی از نوع پاپ غربی و این دو اصلا با هم سازگاری ندارند.حتی در مداح ها هم این رایج است،یعنی حتی اگر شعر را هم خوب انتخاب کنند چون با موسیقی آشنایی ندارند شعر و ملودی آن با هم سازگاری ندارد.

امروز در موسیقی سنتی کمتر کار مذهبی می شود.شاید مهمترین آنها همان وداع و نینوایی باشد که شما انجام داده اید.اما از طرف دیگر کارهای مذهبی در موسیقی پاپ رونق خاصی دارد و کارهای زیادی توسط خوانندگان مختلف ارائه شده.به نظرتان علت این خلا در موسیقی سنتی چیست؟

خب این به دعوای دیرینه بین مذهب و موسیقی برمی گردد.اینکه خیلی ها موسیقی را حلال می دانسته اند و خیلی های دیگر نه.همین باعث فاصله افتادن بین موسیقی و مذهب شده است.کسانی که کار مذهبی و مداحی می کنند به خودشان اجازه نمی دهند به موسیقی نزدیک شوند و بالعکس.اما امروزه این نوع تفکر در خانواده های ایرانی کمتر شده.اما به خاطر فراگیر شدن موسیقی پاپ و اینکه رسانه ها هم بیشتر به آن می پردازند،فضا هم برای انجام کار مذهبی در موسیقی پاپ فراهم شده.

بعضی کارها مثل «الهه ناز» بنان یا «تو ای پری کجایی» قوامی و خیلی از کارهای گذشتگان برای جوان هایی که حتی آن زمان را درک نکرده اند ماندگار و خاطره انگیز شده اند.ولی کارهایی که امروزه کمتر این اتفاق برایشان می افتد.به نظرتان علتش چیست؟

خب این قضاوت درستی نیست.درست است که آن ملودی ها در ذهن مردم ماندگار شده.خب فضای خلق آن آهنگ ها تفاوت می کرده.آن زمان مرکز اشاعه موسیقی تقریبا فقط رادیو بود.مردم هم خواننده ها و نوازنده ها را از طریق رادیو می شناختند و این قدر رسانه ها و ابزار مختلف برای ارائه موسیقی نبود.مردم پیچ رادیو را که باز می کردند یا صدای بنان را می شنیدند یا تاج یا قوامی و همین چند نفر بودند و همه هم از یک جنس موسیقی بود.البته قدیمی ها هم نسبت به انتخاب شعر و موسیقی خیلی حساس بودند.شما مثلا اگر کارهای بنان را بررسی کنید در آنها شعر ضعیف نیست،ملودی ضعیف نیست،اجرای ضعیفی نیست.حتی اگر اجرای متوسطی هم بوده مردم آن را زیاد می شنیده اند.برای همین بسیار ماندگار شده و همین طور به نسل بعد هم انتقال پیدا کرده.ولی امروز شما هرشبکه ای را که باز کنید یک موسیقی متفاوت پخش میکند وهمین متعدد بودن کارها باعث می شود تا شانس شنیده شدن اثر پایین بیاید و هیچ کدام در ذهن شنونده نماند.در مورد کارهای ما هم باید آیندگان نشان دهند که ماندگار هست یا نه.الان برای قضاوت زود است.

یک موج نویی در موسیقی سنتی به وجود آمده که به دنبال تلفیق موسیقی سنتی با موسیقی های دیگر هستند،مثل محسن نامجو.در کارهای شما هم مثل همین کار جدید ردپایی از تلفیق دیده می شود.به نظرتان این نوع موسیقی ها به ارتقا موسیقی سنتی می توانند کمک کنند یا برعکس موجب تنزل آن می شوند؟

این قضاوتش با مردم است که در دراز مدت صورت می گیرد.هر کار نویی معمولا در ابتدا با آن مخالفت می شود.این کار نو هم می تواند متعالی باشد هم مبتذل.اگر موسیقی مبتذل باشد ماندگار هم نخواهد بود.مدتی بازارش داغ است ولی بالاخره به دست فراموشی سپرده می شود.حقیقت این است که موسیقی ایرانی این چهارچوبی که بعضی ها برایش قائل هستند را ندارد.یعنی موسیقی ایرانی محدود نیست.موسیقی ایرانی یک فرمول برای شما طرح می کند که شما در قالب آن فرمول می توانید کارهای مختلفی انجام دهید.بنا نیست تمام بیات ترک هایی که خوانده می شوند مشابه باشند.استاد عبدالله دوامی برای اینکه موسیقی ایرانی فراموش مردم نشود یک نوعی از موسیقی ایرانی را تدوین کرده اما بنا نیست من هر وقت می خواهم بیات ترک بخوانم مثل استاد دوامی بخوانم.بیات ترک را می توان به بینهایت فرم آوازی و سازی اجرا کرد.

در جامعه ما چیزی که به نظر می رسد این است که موسیقی پاپ در بین جوانان طرفداران بیشتری دارد تا موسیقی سنتی.به نظرتان علتش چیست؟

این برداشت شخصی شماست؟احتمالا شما قیاس به نفس می کنید(خنده)

نه اصلا.این را با یک نگاه ساده در جامعه هم می شود فهمید.شما از کنار ماشین جوانان که می گذرید اکثرا موسیقی پاپ گوش می کنند.اگر به آمار سایت ها هم مراجعه کنید همین نتیجه را می بینید.

شما اگر از من بپرسید می گویم همه جوان ها سنتی گوش می کنند.پس بقیه موسیقی ها چه شد؟(خنده). چون جوان هایی که من با آنها سروکار دارم،بیشتر موسیقی سنتی گوش می کنند و در این زمینه فعالیت دارند.اتفاقا جوان های با استعداد و علاقه مند زیادی هم در اطرافم می شناسم که خیلی خوب ساز می زنند یا آواز می خوانند.اما من به سوال شما این طور پاسخ می دهم که جامعه ما و رسانه ها در جهت تربیت گوش های جوانان فعالیت نمی کنند.رسانه ها همه چیز را به مناسبت پخش می کنند.مثلا به مناسبت میلاد یک بزرگوار یک تصنیف پخش می شود.همه چیز فدای مناسبت می شود.آیا موسیقی خودش هویت دارد یا نه؟موسیقی همیشه باید در عزا یا در شادی باشد؟ و فقط کسانی مطرح شوند که مناسبت خوانی کرده باشند؟خب کسانی هم که در موسیقی پاپ کار می کنند هم در این زمینه پیش قدم هستند و معلوم است که رسانه ها هم استقبال می کنند.

یعنی می گویید برای چیزهایی که می خواهیم بشنویم فیلتر بگذاریم؟

بله.ما نسبت به غذایی که می خوریم حساسیم.نسبت به لباسی که می پوشیم دقت نشان می دهیم.چگونه است که نسبت به چیزهایی که می شنویم که با معنویت انسان هم در ارتباط است، حساسیت نشان نمی دهیم.خداوند می فرماید که شما مسئول هستید نسبت به آن چیزی که می شنوید و می بینید.اگر حاضر شدید هر چیزی را بشنوید شخصیت شما لاابالی شکل می گیرد.باید نسبت به چیزهایی که می شنویم حساس باشیم.

مسئله ای که در کشور ما در مورد آواز وجود دارد این است که همه سعی می کنند دقیقا مثل شجریان بخوانند. حتی تحریرها و فراز و فرودها را هم سعی می کنند آنطور که شجریان اجرا می کند اجرا کنند.اما در این میان شما با اینکه شاگرد آقای شجریان هم بوده اید،اما شیوه آوازتان متفاوت است.مخصوصا در این آلبوم جدید که سه قطعه آواز روی شعر مرحوم قیصر امین پور انجام دادید.

البته من قائل به این نیستم که شیوه متفاوتی در آواز دارم.خوانندگی یک پارامتر نیست.پارامترهای مختلفی وجود دارد تا یک آواز خوب اجرا شود.یک بخشی از آن صداست،یک بخشی انتخب شعر است.بخشی تکنیک آوازی است.یک بخش تلفیق درست شعر و موسیقی است و غیره.ممکن است یک نفر صدای خوبی داشته باشد اما شعر را خوب انتخاب نکند و یا در تلفیق شعر و آواز درست عمل نکند،خب آواز خوبی نمی شود.خب خیلی ها بیشتر به دنبال این پیرو استاد شجریان هستند که ایشان در تمام این موارد قوی هستند و خب الگوی خوبی می توانند باشند.ولی من اگر قرار باشد انتخاب کنم،جنس صدا صدای ایرج را انتخاب می کنم.اگر قرار باشد تکنیک انتخاب کنم تکنیک شجریان.اگر قرار هم باشد در زمینه انتخاب شعر و مناسب خوانی انتخاب کنم تاج اصفهانی را انتخاب می کنم.یعنی هر کدام از این ها یک چیزی دارند برای ارائه.منتها در جامعه ما آقای شجریان سرآمد است از بقیه چون هر کدام از اینها را در نقطه قوت خودش داشته و خودش را ارزان نفروخته.ما داشتیم بعضی از خوانندگانی که بعضی از این پارامترها را داشته اند اما موسیقی شده امر معاششان و ناگهان سر از موسیقی های پاپ و غیره در آوردند.

اکثرا در موسیقی سنتی از اشعار قدیمی استفاده می کنند و کمتر می شود مخصوصا در قسمت آواز از شعرهای نو و یا معصر استفاده کنند.اما شما در همین آلبوم از شعرهای قیصر امین پور برای آواز ها استفاده کردید.دلیل این کار چیست؟

ضبط این سه آواز تقریبا با فوت قیصر مصادف بود.قیصر هم واقعا شاعر بسیار توانایی بود.کلمات را بسیار حساب شده در شعر به کار می برد.آهنگسازها و خواننده های دیگر که فقط از اشعار حافظ و سعدی استفاده می کنند.می خواهند خیال خودشان را راحت کنند.چون شعر حافظ و شعر قوی ای است و خوب جای ایراد ندارد.این زحمت را به خودشان نمی دهند که روی اشعار معاصر کار کنند.اگر نه در بین همین ها شعر های خیلی قشنگی وجود دارد که با فضا هم تناسب بیشتری دارد.

شما نسبت به دیگران که در موسیقی سنتی کار می کنند کم کارتر هستید.چند سالی هم هست که کنسرتی از شما برگزار نشده.علت این کم کاری چیست؟

یک دلیلش این است که من چند وقتی است که مشغول کار دانشگاه شدم و تدریس می کنم.یک علت دیگر هم اینکه ما چند سال پیش می خواستیم کنسرتی را برگزار کنیم اما تا چند روز مانده به اجرای برنامه مجوز آن صادر نشد.که من همان موقع پیامی را برای نشریات و رسانه ها فرستادم.از آن سال به بعد به علت مسائلی که وجود داشت دیگر کنسرتی برگزار نکردیم. مسئله دیگر هم این است که مدیر برنامه مناسب برای اجرای کنسرت وجود ندارد.آلبوم «گریه بی بهانه» را ما سال گذشته به انتارات تحویل دادیم اما به دلایلی با تاخیر منتشر شد.یک آلبوم دیگر هم به نام «غمزه جادو» هم در آینده نزدیک منتشر می شود.

نظرتان در مورد جوان ها و شاگردهایتان چیست؟آنها می توانند در موسیقی ایرانی آینده دار باشند؟

بله.البته.ما نوازنده ها و خواننده های خیلی خوبی داریم.خیلی با وسواس و با حساسیت کار می کنند.در بین آنها آهنگسازان خیلی خوبی دارم که در آینده انشاالله مطرح می شوند.منتها فضا به یکدستی فضای قدیمی نیست.در اول انقلاب یک موج حماسی ایجاد شد که خیلی آهنگسازان مستعد مثل آقای لطفی شروع به کار کردند و کسانی مثل آقای ابتهاج بودند که به موسیقی کاملا اشراف داشتند و این موج را کنترل می کردند.اما این فضا متاسفانه الان وجود ندارد و اکثرا به طرف موسیقی کلاسیک گرایش دارند.


چی شد که آلبوم جدیدتان را کلاسیک کار کردید؟از شما کمتر کار کلاسیک شنیده ایم؟

آهنگ ملکا که اولین آهنگ آلبوم است و آهنگ باغ آشنایی که ساخته آقای منبری است برای ارکستر تنظیم شده بودند و کلاسیک بودند.برای همین تصمیم گرفتیم تا بقیه آهنگ های آلبوم را هم کلاسیک کار کنیم.سازبندی ارکستر هم ترکیبی از سازهای زهی و سازهای ایرانی است.

به آهنگ ملکا اشاره کردید.این شاید معروف ترین آهنگی است که از شما در ذهن جوان ها مانده است.حتی بعضی از جوان ها که خیلی هم سنتی گوش نمی کنند این کار برایشان نوستالژیک است.به نظرتان رمز ماندگاری آن چیست؟

شعر این کار برای حکیم سنایی است.با اینکه در این شعر از صنایع ادبی پیچیده ای استفاده نشده اما بسیار دلنشین است.به نظر من رمز زیبایی اثر همین شعر زیبا و قوی آن است.من معتقدم که آن صفا و خلوصی که شاعر در سرودن این شعر داشته،آن را خیلی تاثیر گذار کرده.این شعر توسط دیگران از جمله آقای شجریان هم اجرا شده و من دیده ام که هر بار این آهنگ پخش شده تاثیر مثبتی روی مردم داشته است.

غیر از موسیقی سنتی،چه موسیقی دیگری گوش می کنید؟به چه موسیقی دیگری علاقه دارید؟

موسیقی های زیادی گوش می کنم.اما اینکه موسیقی خاصی را دوست داشته باشم وبیشتر گوش کنم اینطور نیست.به هر موسیقی که ملودی خوبی داشته باشد و از نظر محتوایی قوی باشد علاقه دارم و گوش می کنم.اما طبیعتا موسیقی ایرانی را چون در زمینه کاری ام است بیشتر گوش می کنم و دقت بیشتری به خرج می دهم.

در بعضی از کارهای شما مثل «رویای وصل» رنگ و بویی از موسیقی شرقی حداقل در ساز بندی آن دیده می شود.خودتان به این نوع موسیقی علاقه دارید و به نظرتان قابلیت ترکیب با موسیقی ایرانی را دارند؟

موسیقی شرقی در واقع یک زیر مجموعه ای از موسیقی ایران کهن است.به همین دلیل بعضی جاها خیلی به موسیقی ایرانی نزدیک است.بعضی از گوشه ها مثل بامق و صبا به شور ایرانی خیلی نزدیک هستند و سوز و گداز بیشتری هم دارند.همچنین سازها مثل طبلا که بیشتر منسوب است به هندستان یا ساز دیوان یا باقلاما که منسوب است به ترکیه و کردستان ایران و تنبور و دف هم که از ساز های محلی کردستان است.در کل فرهنگ شرقی،سازهای شرقی و موسیقی شرقی یک جذابیت هایی دارد که آهنگسازان ما را به طرف خود می کشد.

شما خودتان هم به دنبال این بوده اید که موسیقی ما را با موسیقی شرقی ترکیب کنید؟

بله در آلبوم وداع این اتفاق افتاده و قطعه ای در گام بامق اجرا شده.روی شعر «چقدر آشنا می نمایی غریبه»که بیشتر با فضای موسیقی عربی هماهنگ است.

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 0:27 | 
...بخند حرفی نیست

به التماس نجیبم بخند حرفی نیست

شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست

در امتداد جنونم بیا و رو در رو

به خنده ‫های عجیبم بخند حرفی نیست

از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند

به این غروب غریبم بخند حرفی نیست

طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند

تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست

من از عبور نگاهی شکسته ام، آری

شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست

به حال من پری دل گرفته هم خندید

تو هم بخند حبیبم ، بخند حرفی نیست

----------

مسعود سلاجقه

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 21:8 | 
سیزده خط برای زندگی از گابریل گارسیا مارکز
 

 

1 – دوستت دارم، نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من به هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

2 – هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3 – اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

4 - دوست واقعی تو کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5 - بدترین شکل دلتنگی برای کسی آنست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

6 – هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

7 - تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی از افراد تمام دنیا هستی.

8 - هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

9 - شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.

10 - به چیزی که گذشت غم نخور و به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

11 – همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.

12 – خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی که او تو را بشناسد.

13 – زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انظاارش را نداری

 

|+| نوشته شده توسط علی رضوی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 21:6 | 
سلامی چو بوی خوش آشنایی      بدان مردم دیده روشنایی
|+| نوشته شده توسط علی رضوی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 19:48 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar